تبليغاتX
honest and true love
honest and true love

عشق یعنی با غم الفــــت داشتن

سوختن با درد نسبــــــت داشــتن

عشق در یک جمله یعنی انتــظار

انتظار روز رجعــــــــت داشــتن

عشق یعنی مستــــی و دیوانــگی

عشق یعنی در جــهان بیگانتـگی

عشق یعنی شب نخـفتن تا ســـحر

عشق یعنی سجده ها با چــــشم تر

عشق یعنی سر به زیر آویــتـختن

عشق یعنی اشک حسرت ریـختن

عشق یعنی در جهان رسوا شـدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختتن یا ساخـــــتن

عشق یعنی زنـــدگی را باخــــتن

عشق یعنی انتــــظار و انتـــظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختــــن

عشق یعنی در فراقش سوخــــتن

عشق یعنی لحظه های التـــهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پــــر زدن

عشق یعنی آب بــــــر آذر زدن

عشق یعنی سوز نـــی آه شــبان

عشق یعنی معنی رنگـین کـمان

عشق یعنی با گلی گـفتن ســخن

عشق یعنی خون لالـه بر چـمن

عشق یعنی شعله برخرمن زدن

عشق یعنی رسم ودل برهم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نـــماز

عشق یعنی عالمی راز و نـــیاز

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرســـت

عشق یعنی همچو من شــیدا شدن

عشق یعنی قله و دریا شـــــــــدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خـون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک ســـرود

عشق یعنی یک سلام و یـک درود

عشق یعنی جام لبریز از شــــراب

عشق یعنی تشنگی یعنی ســــراب

عشق یعنی حسرت شبهای گـــرم

عشق یعنی یاد یک رویای نـــرم

عشق یعنی غرقه گشتن در سراب

عشق یعنی حلقه های بی حســـاب

عشق یعنی تا ابد بی سترنوشــــت

عشق یعنی آخر خــــــط بــهشــت

عشق یعنی گم شدن در لحـظه ها

عشق یعنی آبی بـــــــی انـتــــــها

عشق یعنی زرد تنا و غریـــــــب

عشق یعنی سرخی ظــاهر فریب

عشق یعنی تکیه بر بازوی بــــاد 

عشق یعنی حسرتت پاینده بـــــــــاد

عشق یعنی هر زمان تنها شنیدن نــــــــام او

عشق یعنی هرچه گفتن هر چه کردن بهر او

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:58 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

پس از این که مدت ها بود نیومده بودم گفتم یه سری بزنم و این تصمیمو گرفتم که دوباره بنویسم بی خیال هر چی غمه

شعری به مناسبت ایام محرم از شهریار می زارم در ضمن ایام سوگواری اباعبدالله رو تسلیت عرض می کنم

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

 از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

 

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

 

بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

 

رخت و تاراج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

 

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 

 سروران، پرانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 

 سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

 

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

 

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین

 

سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

 

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

 

بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

 

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 23:55 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

****

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

 گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

**** 

 گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

 پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

**** 

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

 کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

**** 

 او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

 دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

**** 

 برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

**** 

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

 در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

**** 

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

 کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

**** 

 شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

**** 

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

**** 

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

****

 در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

 من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

**** 

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


شاید این آخرین پستم باشه . خوبی و بدی دیدین حلال کنین ...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 0:53 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

من تمام دردهايت را

اي غريبا مرد
مي نويسم بر برگ
برگ را بر باد تند صبحگاهی
مي سپارم تا نشستن روي لوح سنگي تاريخ
جا کند خوش در عميق ننگ هاي تيره انسان

من تمام دردهايت را
زخم هايت را
اي بلندا مرد

مي نگارم بر تن صد زخمه فردا
تا رسيد از راه دريابند نامت را
صدايت را
طنين آتشين عدل خواهت را


من عميق زخم هايت را
غريو حنجر بي سرزمينت را
از حجاب خود فريب مرز و ميهن مي برم بالا
تا بلنداي شگفت عرصه تقدير انسان ها
مي زنم بر قله تاريخ ملت ها

ثبت و ايمن
از عبور تيغ دستان وحشي و خونخوار
تا صفير پادشاهان همه بيداد

من ردايت را
اي دريغا مرد
مي درم از پيکر آدم پرستان قدم در باد
مي کشم از پنجه سوداگران نغمه و فرياد
مي زنم بر شعله خودسوزگان تا ابد در ياد

اي دريغا مرد ...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 23:41 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش
او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را !
 

خیلی وقت بود وقت نمی کردم آپ کنم . ببخشید

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 22:40 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن 

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل 

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

عشق یعنی می ستایم من تو را 

عشق یعنی در پی تو در به در 

عشق یعنی یک بیابان درد سر 

عشق یعنی با تو آغاز سفر 

عشق یعنی قلبی آماج خطر 

عشق یعنی تو بران از خود مرا

عشق یعنی باز می خوانم تو را 

عشق یعنی بگذری از آبرو 

عشق یعنی کلبه های آرزو 

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام

عشق یعنی انتظار یک سلام 

عشق یعنی دستهایی رو به دوست 

عشق یعنی مرگ در راهت نکوست 

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد 

عشق یعنی دل سپردن تا ابد 

عشق یعنی سروهای سربلند 

عشق یعنی خارها هم گل کنند 

عشق یعنی تو بسوزانی مرا

عشق یعنی سایه بانم من تو را 

عشق یعنی بشکنی قلب مرا 

عشق یعنی می پرستم من تو را 

عشق یعنی آن نخستین حرفها 

عشق یعنی در میان برفها 

عشق یعنی یاد آن روز نخست 

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست 

عشق یعنی تک درختی در کویر 

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر 

عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیر و کمان

عشق یعنی ...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 17:46 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|

کره اسب از نجابت در تعاقب می رود ** کره خر از خریت پیش پیش مادر است

شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی میکنند ** پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

دود گر بالا نشیند کسر شان از شعله نیست ** جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالا تر است

نا کسی گر بر کسی بالا نشیند، عیب نیست ** روی دریا خس نشیند، قعر دریا گوهر است

مایه ی اصل و نسب در گردش دوران زر است ** متصل خون می خورد تیغی که صاحب جوهر است 


این شعر روی دیوار اتاقمه. من که خیلی ازش خوشم میاد. شما چطور ؟

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 14:22 توسط تــ ـ ـ ـوپـ ــ ــ ـوقـ-ــ-ــ-ـ|



كد قالب جدید قالب های پیچك